tag:blogger.com,1999:blog-65580452012-04-15T20:39:48.105-07:00 nima news25welcomenipotohttp://www.blogger.com/profile/05953738510832166623noreply@blogger.comBlogger2125tag:blogger.com,1999:blog-6558045.post-1078665118166192952004-03-07T05:11:00.000-08:002004-03-09T05:10:34.903-08:00به بلاگ نيما نيوز خوش اومدين
<br />Welcome to nima news25 writed by nipoto
<br />
<br />اين بلاگ در نظر دارد با جمع آوري مطالب (خبري و...) قدمي در عرصه اينترنت بگذارد و با عرضه مطالب گسترده و يا در خواستي شما ـ از خوانندگاني و بازديدكنندگاني چون شما برخوردار گردد.
<br />
<br />مطالبي كه در اين بلگ مي خوانيد بترتيب عبارتند از:
<br />خبر هاي سياسي وفرهنگي و ... (به روز شده )
<br />بخش خدمات نرم افزاري- اطلاعاتي كامپيوتر
<br />بخش ادبي (داستان و شعرو ...)
<br />بخش معرفي و گفتگو با افراد
<br />بخش نظر سنجي
<br />بخش معرفي سايت ها
<br />بخش غير ادبي(اخبار و داستان سكسي)
<br />
<br />اگر فكر مي كنيد اين بلاگ مي تواند چيزهاي ديگري را هم در خود بگنجاند و يا اگر انتقاد يا پيشنهادي داريد به ما به آدرس زير ايميل زده تا در اولين فرصت اقدام نماييم.
<br />
<br />Email:nipoto2003@bimax.org
<br />Nima news25.blogspot.com
<br />
<br />در ضمن مي توانيد براي دريافت اخبار هفتگي بلاگ ايميل خود را به همراه اسم خود (اگر ساختگي باشد مشكلي ندارد ) براي ما ايميل كنيد تا براي شما اخبار و تحولات جديد بلاگ را هفتگي بنويسيم منتظر شما هستيم يادتون نره
<br /> Nipoto
<br />
<br />New news
<br />خبر تازه اي (به روز شده) مو جود نمي باشد
<br />
<br />Service computer
<br />شما مي توانيد در خواست هاي خود را اعم از
<br />در خواست نرم افزار كاربردي
<br />ساخت اتوران براي سي دي
<br />رايت سي دي
<br />درست كردن طرح يك سايت
<br />و هرگونه كار ديگري را براي ما ايميل بزنيد
<br />و آدرس و شماره تلفن خود را به ما داده تا در صورت آماده سازي آن برنامه براي شما فرستاده شود
<br />
<br />بقيه خبر ها در حال فرصت نوشته خواهد شد
<br />به جز بخش غير ادبي(اخبار و داستان سكسي)
<br />كه بديل در خواست زياد الان نوشتيم
<br />مطلب سکسی امروز رو برامون فرستادن بخونینو حال کنین
<br /> سلام به همه ، من مينا هستم 19ساله از تهران ، بچه اول خانوداه ام هستم و يك برادر16 ساله دارم كه اولين سكس من با برادرم بوده است و
<br />حالا ميخوام اونو براتون تعريف كنم
<br />سال 81 در رشته معماري تونستم وارد دانشگاه بشم ، قبل از دانشگاه من يك دختر كاملا سر به زير بودم ، يعني تا اون موقع هيچ دوست پسري نداشتم و اينكه ميديدم بعضي از دوستام دوست پسر دارن ، يه جورايي برام عجيب بود ، تا اينكه وارد دانشگاه شدم ، بيشتر همكلاسيهام يا بهتر بگم نود درصدشون دوست پسر داشتن و بعضيهاشونم كه مدام از خاطرات سكسهاشون برام تعريف ميكردن .
<br />مخصوصا يه دوست داشتم به نام نسترن كه ختم تمام دختراي دانشگاه بود و وقتي فهميد كه تا حالا با پسري دوست نبودم و يا اينكه تا حالا سكس
<br />نداشتم ? منو مسخره كرد . چون من ميدونست كه دوستيهايي كه در سنين نوجواني بين دختر و پسر است ، بيشتر از روي هوا و هوس است و من از اين دوستيها بيزار بودم و اينكه ميدونستم پسرها چه قدر راحت ميتونن يه دختر رو بد بخت كنن ، مخصوصا من كه از خانواده با آبرويي بودم
<br />
<br />ولي وقتي خاطرات سكسيه نسترن رو ميشنيدم كه با اون با آب و تاب برام تعريف ميكرد ، واقعا حشري ميشدم
<br />يه روز نسترن يه فيلم سكسي بهم داد و گفت فيلم تمام سكسيه و ديدنش برات خوبه و از اين حرفا ،من هم اون فيلم رو گرفتم و اومدم خونمون وبا كامپيوتر اتاقم اونو ديدم . اولاش اصلا برام جالب نبود ، ولي همين جور كه داشت به اواسط فيلم ميرسيدم داشت برام جالب تر ميشد .
<br />
<br />چون داشتم تمام اون چيزهاي كه رو كه نسترن از سكس و يا روشهاي سكسي كه تا حالا با دوست پسراش انجام داده بود رو ميديدم . واقعا برام خيلي جذاب بود كه بتونم لذت سكس رو تجربه كنم ، ولي از اونجايي كه به پسرها اطمينان نداشتم ، حاضر نبودم با هيچ پسر غريبه اي سكس داشته باشم .
<br />وقتي اين موضوع رو به نسترن گفتم ، اون گفت كه اشكال نداره ، ميتوني با پسراي فاميلتون مثله ، پسر خاله ، يا پسر عمه ات و يا هر فاميل ديگتون و يا حتي داداشت سكس كني . نميدونم چه طور شد كه از اين پيشنهاد نسترن خوشم اومد و بهترين انتخاب براي سكس رو داداشم ( آرش ) انتخاب كردم .
<br />نسترن گفت : كه اگه ميخواي اونو بياري تو راه خيلي راهته ، چون پسرها مثه آب خوردن شهوتي ميشن ، فقط كافيه يه كه از اون فيلمهايي رو كه بهت ميدم رو براش بزاري و خودتم با يه لباس ضايع و سكسي کنارش بشيني ، بقيشم كه تموم
<br />آرش اون موقع 15 سالش بود ، ولي من ميدونستم كه اون هم بد جوري در حسرت يه سكس هست . بالاخره روز موعود فرا رسيد ، پدر و مادرم قرار بود براي ديدن مادر بزرگم به كرج برن و منو آرش در خونه تنها بوديم . روز قبلش يه فيلم سكسيه معركه هم از نسترن گرفته بودم تا بوسيله اون ، آرشو سهوتي كنم .
<br />خلاصه پدر و مادرم رفتن و منو آرش تنها شديم . خيلي استرس داشتم و ميترسيدم كه آرش عكس العملي مخالف اونچه انتظارشو داشتم نشون بده و يا همه ماجرا رو براي پدر و مادرم تعريف كنه ، ولي بالاخره دل و به دريا زدم و رفتم كه فيلمو بزارم ، البته اين رو هم بگم كه قبلش رفته بودم تمام موهاي زايد اطراف كسمو زده بودم تا به گفته نسترن كسم بلوري بشه و با يه لباس سكسي رفتم به اتاق آرش .
<br />در زدم و وارد شدم ، اولش كه آرش منو با اون لباسها ديد ، يكم جا خورد ، بعد بهش گفتم كه يه فيلم قشنگ دارم كه اگه دوست داره بشينيم و با هم ببينيم .
<br />از اونجايي كه اون در اتاقش تلويزيون و ويدئو سي دي داشت ، من سي دي رو همون جا گذاشتم و رفتم كنار آرش نشستم . فيلم آغاز شد و بعد از 5 دقيقه به صحنه هاي سكسيش رسيد . من تمام حواسم به آرش بود كه ببينم چه عكس العملي انجام ميده .
<br />آرش هيچي نميگفت و فقط نگاه ميكرد ، كه من به آرش گفتم : واقعا خوش به حاله اين بازيگرهاي اين فيلمه كه چه حالي ميكنن . آرش هم گفت : آره واقعا خوش به حالشون ، كاشكي يه دختر و يه پسر اينجا بودن كه من با دختره حال كنم و تو هم با پسره . اينو كه گفت : من سريع گفتم : خب تو فكر كن كه من اون دختره هستم .
<br />اينو كه به آرش گفتم ، آرش برگشت و يه نگا به من كرد ، برق شهوت تو چشاش ميدرخشيد . آرش گفت : من نوكر خواهر بزرگم هم هستم ، من هم چند وقت بود كه ميخواستم بهت بگم كه ميتونيم با هم سكس داشته باشيم بدون اينكه كس ديگه اي بفهمه ، ولي ميترسيدم بهت بگم ، ولي حالا كه تو ميخواي ، منم از خدامه .
<br />خوشحال شدم ، يعني همون چيزي شد كه من ميخواستم ، دوتاييمون بلند شديم و رفتيم رو تخت آرش ، به گفته نسترن كارو با لب شروع كرديم ، همون جور كه داشتيم لب ميگرفتيم ، آرش با دستاش سينه هامو ميمالوند ، واقعا چه لذتي داشت اينكه يه پسر سينه هاتو بماله . آرش خيلي سريع لباساي خودش در آورد ، وقتي نگاهم به كيرش كه راست شده بود افتاد ، يه احساس عجيبي بهم دست داده بود . چون تا حالا كير پسر رو از نزديك نديده بودم و فقط تو فيلمهاي سكسي ديده بودم . براي همين دوست داشتم هر چه سريع تر بتونم به كيرش دست بزنم و يا براش ساك بزنم .
<br />براي همين کير آرشو تو دستم گرفتم ، با اينكه سنش 15 سال بود ، ولي قد و قامت كيرش خوب بود . ياد تعريفهاي نسترن از ساك زدنهاش افتادم ، اون موقع كه مي شنيدم واقعا حالم بهم مي خورد كه چه طوري ميتونه كير يه پسرو تو دهنش بكنه . ولي حالا يه كير درست و حسابي جلوم بود ، من ميتونستم هر كاري باهش بكنم
<br />خيلي دوست داشتم طعم ساك زدن رو بچشم براي همين ، كيرشو تا نزديك دهنم آوردم ، همي چي كه ساك بزنم ، براي همين سر كيرشو وارد دهانم كردم و شروع كردم به سnipotohttp://www.blogger.com/profile/05953738510832166623noreply@blogger.comtag:blogger.com,1999:blog-6558045.post-1078167459521124872004-03-01T10:56:00.000-08:002004-03-07T04:29:13.200-08:00 هر خبری که شما بخواهید می نویسیم
<br />فقط بگو چی می خوای
<br />nipotohttp://www.blogger.com/profile/05953738510832166623noreply@blogger.com